محمد رضا لاهورى

مقدمه 10

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى )

« ترجيح نهادن شير جهد را بر توكّل و تسليم تقسيم جهد و توكّل چه مناسب افتاده . جهد و كسب معنوى است به جانب شير تا مشعر باشد بر اين مدّعا كه شير مردان از راه كمال قدرت و قوّت ، در راه دين كمر به اجتهاد بندند . و توكل به ساير نخچيران آنكه ، امر و ضعف را در اين امر كار نفرمايند . گويا تنبيه است بر آنكه در كار مجاهده ، شير بيشه باش نه شغال انديشه . » « قصّهء آن خليفه كه در كرم از حاتم طايى . . . الخ اين داستان در استشهاد آن است كه هركس هرچه در راه حقّ تعالى بدهد ، بهتر از آن باز ستاند . چنانچه اعرابى اندك آب باران نزد خليفه برد ، و با وجود آب شيرين كه در شهر خليفه مىگذشت ، اعرابى را اعطا فرمود و به رايگان داد . مراد از اعرابى درويش ، عقل است ؛ و از زن ، نفس مكّاره . چنانچه در مخلص قصّه مصرّح خواهد شد ، و در ابتدا از اين جهت تنبّه كرده شد تا در ادراك آنچه از طرفين مذكور خواهد شد ، بر قدم بصيرت آورى . » پس از آن ، به فراخور ذوق و شوق حضرت مولانا ابيات را شرح مىنمايد و به هيچ عنوان ، چون بيشتر شارحان ، افكار و عقايد ابن عربى را دخيل نمىكند . ب ) گاه شارح كلّ يك بيت را كه با نشانهء قوله ( - سخن اوست ) نشانمند شده ، آورده و به يكايك نكات و دقايق آن - از جهت قرآن و حديث ، لغت ، اصطلاح ، تاريخ و . . . - پرداخته و پس از آن ، بيت را روان و يكدست و بيشتر اوقات در نهايت ايجاز شرح مىكند : « قوله : نام احمد چون حصارى شد حصين * تا چه باشد ذات آن روح الامين روح ، عبارت است از جوهر مدبّر بدن يا چيزى كه در حكم بدن باشد . چنانچه قرآن را حقّ تعالى روح خواند ، وجهش اينكه تدبير امّت بدان حاصل است . پس مجموع امّت به منزلهء بدن باشد و قرآن به مثابهء روح مدبّر . و تدبير جوهر روح ، چون مقارن خطا كه آن خطا مانند خيانت باشد نباشد ، در كارخانهء الهى به روح الامين موسوم مىگردد . و اگر تدبير آن جوهر به امورى كه ما فوق قدرت بشرى است تعلق شود ، روح اللّه و روح القدس اسم يابد . و شخص كامل كه تدبير او در عالم اشخاص بر اين وجوه باشد ، با وجود بدن عنصرى ملقّب شود به روح اللّه و روح القدس و روح الامين ؛ اگرچه بشر است . از اين جهت مولوى ، حضرت رسالت‌پناه را - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - روح الامين گفت و